پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم

تا نظر بر چهره آن دل‌نواز انداختیم

سینه ما سال‌ها آماجگاه غمزه شد

تا ز روزن‌های دل گوشی به راز انداختیم

وجه خاموشی چه میپرسی ز ما دیوانگان

گوش بر افسانه‌ای دور و دراز انداختیم

دولت محمود از باد فنا ایمن نبود

خویش را بر حلقه زلف ایاز انداختیم

مصلحت را کیمیاساز غمت تدبیر دید

خویش را در توبه صبر و گداز انداختیم

ارغنون‌پرداز این نه پرده یک آهنگ بود

هر کجا در بزم دل گوشی به ساز انداختیم

ریزه دنیا شکار همت مردانه نیست

بار‌ها دانسته بر گنجشک باز انداختیم

می بکش زاهد که ما هم مدتی در خانقاه

دام تزویری به جای جا نماز انداختیم

خرقه آلوده دنیا نمازی نیست نیست

کی ز دوش این خرقه را ما در نماز انداختیم

مدعی را صیت عالم‌گیر ما از پا فکند

صید را ما با صدای طبل باز انداختیم

مشکل مجذوب را مشکل‌گشا از هم گشود

کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶چون جام باده کوی مغان است مسکنم
  2. شمارهٔ ۱۵۷کی رو دهد که با تو شبی گفتگو کنم
  3. شمارهٔ ۱۵۸من که دردی‌کش و بی‌ساخته و بی‌باکم
  4. شمارهٔ ۱۵۹ز هر شأن و شوکت بس این عزتم
  5. شمارهٔ ۱۶۰ساغری گر ز لب لعل تو دریوزه کنم
  6. شمارهٔ ۱۶۱من به این در نه پی نعمت و ناز آمده‌ام
  7. شمارهٔ ۱۶۲زاهد مگو که مست شراب دو ساله‌ام
  8. شمارهٔ ۱۶۳مستیم و گنه‌کار و به جز آه نداریم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.