پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

کی رو دهد که با تو شبی گفتگو کنم

چون ماه لاف حسن زند روبرو کنم

تا چند در خیال تو ای پادشاه حسن

با ماه هر زمان ز دری گفتگو کنم

دستی بلند ساز و به خونم خضاب کن

تا خون رشک در دل هر آرزو کنم

با آبروی مهر تو باکم ز حشر نیست

صد التماس هم به همان آبرو کنم

زاهد بتی که بُرد دلم چشم مست داشت

باید روم به میکده‌ها جستجو کنم

خواری مکش به میکده با من سری بکش

چون گل به یک پیاله تو را سرخ‌رو کنم

از می چرا همیشه نباشم شکفته‌رو

خود را به زهر غصه چرا تندخو کنم

دیدار خوب در همه کاری مبارکست

ساقی بیا به روی تو می در سبو کنم

هرگز بدم به پیش نیامد در این سفر

توفیق اگر دهند که خود را نکو کنم

مجذوب روز عید سراپایم آرزوست

تا خویش را فدای سراپای او کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹ز هر شأن و شوکت بس این عزتم
  2. شمارهٔ ۱۶۰ساغری گر ز لب لعل تو دریوزه کنم
  3. شمارهٔ ۱۶۱من به این در نه پی نعمت و ناز آمده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۶۲زاهد مگو که مست شراب دو ساله‌ام
  5. شمارهٔ ۱۶۳مستیم و گنه‌کار و به جز آه نداریم
  6. شمارهٔ ۱۶۴ز بحرین نظر گنج گهر در آستین دارم
  7. شمارهٔ ۱۶۵ای سراپا ناز قربانت شوم
  8. شمارهٔ ۱۶۶ما به این در ز پی برگ و نوا آمده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.