پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

مستیم و گنه‌کار و به جز آه نداریم

باک از عسس و محتسب و شاه نداریم

بی‌باک و سراسر رو و رندیم و نظرباز

در دل هوسی جز رخ چون ماه نداریم

جاهی که زوالش نبود دولت فقر است

آن نیست که ما دوستی جاه نداریم

شهری که در او دولت و اقبال فروشند

نزدیک تر از ملک سحرگاه نداریم

داریم به توفیق خدا سلطنت فقر

ما رشک به درویش و شهنشاه نداریم

کین در دل ما نیست مگر با دل پرکین

در سینه به غیر از دل آگاه نداریم

احوال ره از عقل و جنون هر دو گرفتم

نزدیک‌تر از راه جنون راه نداریم

تنهاست جنون گر همه کوه است و بیابان

ناامن‌تر از راه خرد راه نداریم

بر دامن تشریف بلندش نرسد دست

تا دست امید از همه کوتاه نداریم

مجذوب در شاه کرم خاک مراد است

امید به غیر از کرم شاه نداریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵ای سراپا ناز قربانت شوم
  2. شمارهٔ ۱۶۶ما به این در ز پی برگ و نوا آمده‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۶۷دارد به سر هوای رخت آفتاب هم
  4. شمارهٔ ۱۶۸توبه کردم که دگر توبه ز صهبا نکنم
  5. شمارهٔ ۱۶۹دل داده‌ایم و تحفه دردی گرفته‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۷۰ما تن به عیش مفت و مسلم نمی‌دهیم
  7. شمارهٔ ۱۷۱تا پای همت می‌رود از آرزو رم می‌کنم
  8. شمارهٔ ۱۷۲از دامن خود دست کشیدیم و گذشتیم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.