پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

دل داده‌ایم و تحفه دردی گرفته‌ایم

خون خورده‌ایم و چهره زردی گرفته‌ایم

چون شکوه را تنعم ما کفر نشمرد

چهل سال شد که انس به دردی گرفته‌ایم

خورشید و ماه را که سر از آسمان گذشت

از دفتر جمال تو فردی گرفته‌ایم

سرگشته توییم و فلک پیش خیل ماست

در وادی جنون پی گردی گرفته‌ایم

ما را هوای میکده بر سر فتاده است

آن جا نشان چاره دردی گرفته‌ایم

چشم و چراغ ما دل صاف است چون سپهر

تا از کتاب حسن تو فردی گرفته‌ایم

آبی مگر بهشت زند بر هوای ما

آن جا نشان چشمه سردی گرفته‌ایم

دنیا زن است و عاشق دنیا نه زن نه مرد

این پند را به گوش ز مردی گرفته‌ایم

مجذوب مدتی‌ست که از ما کشیده سر

یک باره ترک بادیه‌گردی گرفته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱تا پای همت می‌رود از آرزو رم می‌کنم
  2. شمارهٔ ۱۷۲از دامن خود دست کشیدیم و گذشتیم
  3. شمارهٔ ۱۷۳من از آن کلاهِ همّت که به طرْف بر شکستم
  4. شمارهٔ ۱۷۴دگر رفتم که در میخانه باشم
  5. شمارهٔ ۱۷۵هر زمان از خون دل جام شرابی می‌زنم
  6. شمارهٔ ۱۷۶پیمانه‌کش و رند و خراباتی و مستیم
  7. شمارهٔ ۱۷۷به صد آشفتگی چون موج هر سو بی‌قرار افتم
  8. شمارهٔ ۱۷۸چشم تر آخر به رویش بی‌نقاب انداختیم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.