پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

چشم تر آخر به رویش بی‌نقاب انداختیم

دامن آلوده‌ای بر آفتاب انداختیم

اشک ما را با غبار دل نشاط دیگر است

ای خوش آن صندل که ماهم در گلاب انداختیم

عقل دوراندیش را دیدیم جز بیچاره نیست

این کتاب پر غلط را ما به آب انداختیم

همچو خواب آهوی فیض از چشم ما رم کرده بود

در کمینش خویشتن را ما به خواب انداختیم

باز با صد بی‌قراری بهر آن یک‌دانه خال

مرغ دل را خوش به دام اضطراب انداختیم

بی‌شکار از حلقهٔ خود دست نگشاید کمند

ما سر زلف تو را در پیچ و تاب انداختیم

غصه را با خون دل پیوسته بر سر میکشم

ای خوش آن افیون که ما هم در شراب انداختیم

تیر عاشق در کمین‌گاه ظفر جز آه نیست

صید را ما با دعای مستجاب انداختیم

سیر دارد دامن این دشت اما از کنار

ما نظر از دور بر موج سرآب انداختیم

تا هوای سلطنت مجذوب را بر سر فتاد

خویش را بر آستان بوتراب انداختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰چه غم دارم غم دلدار دارم؟
  2. شمارهٔ ۱۸۱ای دل بیا که مژده وصلی شنیده‌ام
  3. شمارهٔ ۱۸۲هر کجا مستان به آن سرو روان برخورده‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۸۳به خون دیده مکتوبی نگارم
  5. شمارهٔ ۱۸۴کو همّت مردانه‌ای تا از تمنا رم کنم
  6. شمارهٔ ۱۸۵هر جا ز سرگذشت خود افسانه بسته‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۸۶گردیده‌ام غبار و پناهی گرفته‌ام
  8. شمارهٔ ۱۸۷خیز تا بر در میخانه گذاری بکنیم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.