پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

ز هر شأن و شوکت بس این عزتم

که از خاکساران این حضرتم

جبین بهتر از آفتابم بس است

نشان نمایان این دولتم

از این در چو خورشید زربفت‌پوش

همان نور دل بس بود خلعتم

ز اخلاص پوشیده‌ام خلعتی

که تا حشر بالد به خود شوکتم

نباشم چرا خاک آن آستان

که در خاکساری بود عزتم

سرم چون کند سهو در سجده‌ای

که دل جمع سازد ز هر طاعتم

به این سجده خو کرده‌ام در ازل

نخواهد فراموش شد عادتم

در این در از آن گشته عقلم گدا

که ظاهر شود بر جهان همتم

گناهم به امید لطف خداست

گواهی نباشد به از جرأتم

دگر وقت آن شد که از درگهش

گشادی دهد رو به هر ساعتم

کند بی‌نیازم ز هر آبرو

همین آرزو باشد از حضرتم

به مجذوب ای دل بگو مژده باد

که نزدیک شد وعده دولتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱من به این در نه پی نعمت و ناز آمده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۶۲زاهد مگو که مست شراب دو ساله‌ام
  3. شمارهٔ ۱۶۳مستیم و گنه‌کار و به جز آه نداریم
  4. شمارهٔ ۱۶۴ز بحرین نظر گنج گهر در آستین دارم
  5. شمارهٔ ۱۶۵ای سراپا ناز قربانت شوم
  6. شمارهٔ ۱۶۶ما به این در ز پی برگ و نوا آمده‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۶۷دارد به سر هوای رخت آفتاب هم
  8. شمارهٔ ۱۶۸توبه کردم که دگر توبه ز صهبا نکنم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.