پرش به محتوای اصلی
مجذوب تبریزی مجذوب تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

قدح زمرد و می لعل و دست ساقی‌سیم

خزینه‌ای به کف آورده‌ام به یک تسلیم

نهان به سینه درخشنده‌گوهری دارم

که نام آن نه زر و نه درّ است و نه لعل و نه سیم

خزینه‌های دگر دارم و نمیگویم

که پیر میکده‌ام داده این چنین تعلیم

هزار شُکر که کارم به مدعای دلست

شراب بی‌غش و من مست و می‌فروش کریم

به جای خون دل و آب چشم و نالهٔ زار

نشسته روی به رویم شراب و یار و ندیم

به هر دو زلف تو دانسته می‌کنم بازی

که تا ز غصه دل مدعی شود به دو نیم

ز دام زلف دلم را دگر رهایی نیست

به حیرتم که خلاصی چگونه یافت نسیم

خمی که داشت فلاطون بجز خیال چه داشت

کسی که پی به خم باده برد اوست حکیم

نظر به سوی کرم به که دل بفکر عذاب

امیدوار باده و غصه خورد صاحب بیم

رضای دوست اگر جان طلب کند مجذوب

بگو به چشم و بکن سجده و بشو تسلیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳دارم به سر که خدمت پیر مغان کنم
  2. شمارهٔ ۱۵۴کار خود را ما به لطف کارساز انداختیم
  3. شمارهٔ ۱۵۵صبح است و نموده‌ای جمالم
  4. شمارهٔ ۱۵۶چون جام باده کوی مغان است مسکنم
  5. شمارهٔ ۱۵۷کی رو دهد که با تو شبی گفتگو کنم
  6. شمارهٔ ۱۵۸من که دردی‌کش و بی‌ساخته و بی‌باکم
  7. شمارهٔ ۱۵۹ز هر شأن و شوکت بس این عزتم
  8. شمارهٔ ۱۶۰ساغری گر ز لب لعل تو دریوزه کنم
همه‌ی غزلیات ←

مجذوب تبریزی درباره‌ی مجذوب تبریزی

شمس‌الدین محمد بن محمدرضا مجذوب تبریزی از عالمان و شاعران معروف قرن یازدهم هجری متخلص به مجذوب اهل تبریز و معاصر سلاطین صفویه بود. از خانواده و زمان تولد ایشان چیزی در دسترس نیست. اطلاعات کافی از زندگی مجذوب تبریزی در دست نیست و اولین اطلاعات در مورد ایشان از قدیمی‌ترین تذکره‌ها همچون قصص الخاقانی از ولی‌قلی بیگ شاملو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.