پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰۱

خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم

مگسل ز ما که بهر تو از خود گسسته ایم

آه، ار به روی تو نگشاییم ما شبی

چشمی که در فراق تو شبها نشسته ایم

آلوده جفای تو جان می رود درون

هر چند کز خدنگ جفای تو خسته ایم

سامان ز ما طلب مکن، ای پارسا، که من

میخواره و سفال به تارک شکسته ایم

در ده شراب شادی از آن رو که عقل رفت

دانی که از کدام بلا باز رسته ایم؟

خسرو، چه جای صرفه جان است و بیم سر

ما را که پیش سنگ ملامت نشسته ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰۳می خواستم که روزه گشایم نماز شام
  2. شمارهٔ ۱۴۰۴از طره تو جز ره سودا نیافتم
  3. شمارهٔ ۱۴۰۵عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
  4. شمارهٔ ۱۴۰۶هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم
  5. شمارهٔ ۱۴۰۷شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام
  6. شمارهٔ ۱۴۰۸اول به سینه بهر غمت جای کرده ام
  7. شمارهٔ ۱۴۰۹هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم
  8. شمارهٔ ۱۴۱۰تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.