پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۴

کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم

تا چند هر زمانی با بخت بر ستیزم

از عزت در تو خواهم کشم به دیده

خاک درت که از وی خاشاک و خس نبیزم

در آرزوی خوابم کت گه گهی ببینم

میرم چنان که هرگز تا حشر برنخیزم

از تیغ جور، جانا، گر خون من بریزی

مهرت ز دل نریزم، گر بر زمین بریزم

بر تیغ کند باید کشتن چو من کسی را

زحمت بود که داری مهمان به تیغ تیزم

از هول رستخیزم، والله، خبر نباشد

پیش آید ار به ناگه در حشر رستخیزم

سوی تو می گریزم آنگه که زنده مانم

بکشد مرا خیالت، گر سوی خود گریزم

بر ماست نظم خسرو ناوک زنی ندانم

کاهوی هندوم من یا اشتر حجیزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۶هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم
  2. شمارهٔ ۱۳۹۷هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم
  3. شمارهٔ ۱۳۹۸ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
  4. شمارهٔ ۱۳۹۹رحمی که بر در تو غریب اوفتاده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۴۰۰تا دامن از بساط جهان در کشیده ایم
  6. شمارهٔ ۱۴۰۱خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم
  7. شمارهٔ ۱۴۰۲بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم
  8. شمارهٔ ۱۴۰۳می خواستم که روزه گشایم نماز شام
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.