پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹۰

از دل پیام دارم، بر دوست چون رسانم

آنجا که اوست، باری خود را درون رسانم

آن باد را که آرد از تو پیامم، ای جان

یک جان چه باشد او را، صد جان فزون رسانم

گفتی که «خود مرا کس چون با کسی رساند»

گر در حضور باشی، دانی که چون رسانم

جان می بری ز سینه، وز دل گرانی غم

تو دست خود مرنجان تا من برون رسانم

گیرم جواب ندهی، دشنام گوی باری

تا من بدان تمنا دل را سکون رسانم

آنجا که کشته ای دل، شمشیر تیز بر کش

تا سر نهم هم آنجا، هم خون به خون رسانم

حکم ار کنی به مردن بر دیگران، تو دانی

لیکن اگر به محشر گویی، کنون رسانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۲از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم
  2. شمارهٔ ۱۳۹۳چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
  3. شمارهٔ ۱۳۹۴کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم
  4. شمارهٔ ۱۳۹۵رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم
  5. شمارهٔ ۱۳۹۶هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم
  6. شمارهٔ ۱۳۹۷هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم
  7. شمارهٔ ۱۳۹۸ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
  8. شمارهٔ ۱۳۹۹رحمی که بر در تو غریب اوفتاده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.