پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸۹

ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم

بلبل به باغ نالان، عاشق به صد فغان هم

صحرا و بوستان خوش، وین جان زار مانده

ناسایدی به صحرا، در باغ و بوستان هم

باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد

در شهر بی تو نتوان، والله که در جهان هم

نامم نشانه ای شد در تهمت ملامت

ای کاشکی نبودی نام من و نشان هم

این است مردن من، ای خیره کش، که هستی

ز آب حیات خوشتر، وز عمر جاودان هم

خواهی به دیده بنشین، خواهی به سینه جا کن

سلطان هر دو ملکی، این زان تست و آن هم

گفتی « به حجت خط شد ملک من دل تو»

گر راست پرسی از من، جانان تویی و جان هم

صد منت از تو بر من کز دولت جمالت

بدنام شهر گشتم، رسوای مردمان هم

شد نرخ بنده خسرو از چشم تو نگاهی

گر این قدر نیرزد، بنده به رایگان هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹۱جانا، بر آستانت روزی که جا بگیرم
  2. شمارهٔ ۱۳۹۲از دست دل بر آنم کز جان خود بشورم
  3. شمارهٔ ۱۳۹۳چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
  4. شمارهٔ ۱۳۹۴کاری چو برنیاید از آه صبح خیزم
  5. شمارهٔ ۱۳۹۵رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم
  6. شمارهٔ ۱۳۹۶هر دم گذر به کوی و سرایی که ما کنیم
  7. شمارهٔ ۱۳۹۷هر شب به کوی وصل تو دزدیده ره کنیم
  8. شمارهٔ ۱۳۹۸ما عافیت نثار ره درد کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.