پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷۰

شاد باش، ای شب فرخنده دوش

که فلان بود مرا در آغوش

نه همی سیر شد از رویش چشم

نه همی پر شدی از قولش گوش

ماجرای دل خون گشته من

دیده می ریخت برون، من خاموش

مست بودم خبر از خویش نداشت

باده را گر چه نمی کردم نوش

او همی گفت سخن، من حیران

او همی خورد می و من بیهوش

ای که آن روی ندیدی زنهار

گر مقابل شویش دیده مپوش

هست بازار تو در دلها گرم

حسن چندانکه توانی بفروش

ناله خسرو بشنو که خوش است

بر در شاه فغان چاووش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۲خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۷۳مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش
  3. شمارهٔ ۱۱۷۴خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
  4. شمارهٔ ۱۱۷۵دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش
  5. شمارهٔ ۱۱۷۶چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۷۷شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۷۸ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
  8. شمارهٔ ۱۱۷۹دل برد و زهره نیست که آن باز خواهمش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.