پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۹

ای لب چون شکرت چشمه نوش

ای رخ چون قمرت غارت هوش

ورق گل بدریده ست صبا

تا بدید آن خط چون مرزنگوش

هر دم از روی خوی آلوده تو

لاله را خون دل آید در جوش

دل عشاق چنان می ببری

که خبر می نشود گوش به گوش

کسی بود آنکه نشینم با تو

باده در دست و گل اندر آغوش

من قدح دیر ندارم بر دست

تا تو مستانه نگویی که بنوش

لب نهم بر لب لعلت، وانگاه

می لبالب کنم و نوشانوش

خسروا، توبه چو نی در حد تست

باری اندر طرب و مستی کوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۱رغم آن دل که نگه دارندش
  2. شمارهٔ ۱۱۷۲خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۷۳مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش
  4. شمارهٔ ۱۱۷۴خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
  5. شمارهٔ ۱۱۷۵دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش
  6. شمارهٔ ۱۱۷۶چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۷۷شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۷۸ابر خوش است و وقت خوش است و هوای خوش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.