پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶۸

آنکه از جان دوست تر می دارمش

گر مرا بگذاشت من نگذارمش

دل بدو دارم ز من رنجید و رفت

می دهم جان تا مگر باز آرمش

آنکه در خون دل من خسته است

من دو چشم خویش می پندارمش

قالب بی روح دارم، می برم

تا به خاک کوی او بسپارمش

می دهم جان روز و شب در کوی دوست

گوهری زین بیش اگر در کارمش

روی در پای تو می مالم، مرنج

گر به روی سخت خود می آرمش

گر چه رویش داد بر بادم چو زلف

همچنان جانب نگه می دارمش

گر چه هست او یار من، من یار او

من کجا یارم که گویم یارمش!

هیچ رحمی نیست بر بیمار خویش

آن طبیبی را که من بیمارمش

با دل خود گفتم او را، چیستی؟

گفت خسرو، او گل و من خارمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷۰شاد باش، ای شب فرخنده دوش
  2. شمارهٔ ۱۱۷۱رغم آن دل که نگه دارندش
  3. شمارهٔ ۱۱۷۲خلق به هر کار و من برسر سودای خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۷۳مستی گرفت شیوه آن چشم پر خمارش
  5. شمارهٔ ۱۱۷۴خواهم که سیر بینم روی چو یاسمینش
  6. شمارهٔ ۱۱۷۵دیدم چو آفتابی در سایه کلاهش
  7. شمارهٔ ۱۱۷۶چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۷۷شبها من و دلی و غمی بهر جان خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.