پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲۳

رویت از خوی همه پر در خوشاب است امروز

آفتاب تو ز سیاره به تاب است امروز

هر خیالی که ز خورشید در آب افتاده ست

پیش رخسار تو لرزنده جواب است امروز

چشم بیمار تو پرهیز که می کرد ز می

می فتد هر طرفی، مست و خراب است امروز

دانم آن چشم تو فتنه ست و ز مستی خفته ست

خفته را هیچ ندانم که چه خواب است امروز؟

دوش گفتی که دهم بوسه و پس می گویی

که لبم ریش شود، این چه جواب است امروز؟

خنده ات دیده دهن باز بمانده ست صدف

از دهانت که پر از در خوشاب است امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲۵تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
  2. شمارهٔ ۱۱۲۶افتادگان راه توییم از سر نیاز
  3. شمارهٔ ۱۱۲۷کجا بود من مدهوش را حضور نماز!
  4. شمارهٔ ۱۱۲۸خیال دوست به چشم من اندر آمد باز
  5. شمارهٔ ۱۱۲۹دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
  6. شمارهٔ ۱۱۳۰نازنینان و چاربالش ناز
  7. شمارهٔ ۱۱۳۱شب زلف تو شد نشانه روز
  8. شمارهٔ ۱۱۳۲باد نوروز آمد و درهای بستان کرده باز
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.