پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۰

شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند

چو نگه کند غم و درد من، به دل آخرش اثری کند

دل و جان فدای نگاه او، چو برای کشتن چون منی

نگرد به سوی من و سخن به کرشمه با دگری کند

سخن وی است و سرشک من، چو کنم نظاره روی او

که به کام او شکری نهد، به دهان من جگری کند

ز سم سمند تو خاک ره که ز درد دل به برافگنم

به از آن مفرح و آن دوا که دوا نه درد سری کند

نگهی به خسرو خسته دل، سخنی کند که رسم به تو

مشنو، دلا، تو حدیث او که بهانه با دگری کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۲از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید
  2. شمارهٔ ۱۰۱۳زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟
  3. شمارهٔ ۱۰۱۴اگر سرو من در چمن جا بگیرد
  4. شمارهٔ ۱۰۱۵به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد
  5. شمارهٔ ۱۰۱۶بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد
  6. شمارهٔ ۱۰۱۷هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد
  7. شمارهٔ ۱۰۱۸هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد
  8. شمارهٔ ۱۰۱۹چو صبح از روی نورانی نقاب تار بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.