پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳

از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا

با دگر کس آشنایی خوش نمی آید مرا

گویی ام رو زین در وسلطان وقت و خویش باش

بعد سلطانی گدایی خوش نمی آید مرا

چاکرانت را نمی گویم که خاک آن درم

با بزرگان خود ستایی خوش نمی آید مرا

گفتمش در آب عارض عکس جان با ما نمای

گفت هر دم خود نمایی خوش نمی آید مرا

از لب لعلت نپرهیزم بدور آن دو چشم

پیش مستان پارسایی خوش نمی آید مرا

منکر زهدم برویت تا نظر باز آمدم

پاکبازم من دغایی خوش نمی آید مرا

صوفیان گویند چون ما خیز و در رقص آ کمال

حالت و وجد ریایی خوش نمی آید مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵از باد مکش طره جانانه ما را
  2. شمارهٔ ۶ای خط تو سبزی خوان بلا
  3. شمارهٔ ۷ای روشنی از روی تو چشم نگران را
  4. شمارهٔ ۸ای زغمت دل به جفا مبتلا
  5. شمارهٔ ۹ای سراپرده سلطان خیالت دل ما
  6. شمارهٔ ۱۰ای غمت یار بی نوایی ها
  7. شمارهٔ ۱۱این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
  8. شمارهٔ ۱۲ایها العطشان فی الوادی الهوا
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.