پرش به محتوای اصلی
خیالی بخارایی خیالی بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

از چشم ما چو می طلبد لعل او گهر

نامردمی بوَد که نیاریم در نظر

چون دُر خبر ز رستهٔ دندان یار گفت

معلوم می شود که یتیمی ست باخبر

روی چو روز عمر تو را تابدید شمع

هر شب ز رشک می رودش آتشی به سر

گفتم فدای چشم تو رخسار زرد من

خندید و گفت چند خری فتنه را به زر

گو بر فروز شمع مرادی که از خطت

روزی به پیش آمده از شب سیاهتر

گر در رهت ز دیده خیالی بریخت آب

سهل است، گو بیا و از این ماجرا گذر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱ - استقبال از حافظچه بود افسانهٔ منصور با یار
  2. شمارهٔ ۲۶۲دلا غم یار ما شد دل به جا دار
  3. شمارهٔ ۲۶۳گر به رویت کنند نسبت حور
  4. شمارهٔ ۲۶۴عمری دویده ایم به دنبالِ اهل راز
  5. شمارهٔ ۲۶۵ما را ز روزگار غمِ روزگار بس
  6. شمارهٔ ۲۶۶آب شد پیش لبت قند چو تر کردیمش
  7. شمارهٔ ۲۶۷آن دل که به فن برد ز من غمزهٔ مستش
  8. شمارهٔ ۲۶۸آنکه رحمی نیست بر حال منش
همه‌ی غزلیات ←

خیالی بخارایی درباره‌ی خیالی بخارایی

احمد بن موسی خیالی معروف به خیالی بخاری از شاعران قرن نهم است که در ماوراءالنهر می‌زیسته است. خیالی بخاری از معاصران و شاگردان خواجه عصمت بخاری است. او در عهد الغ‌بیک می‌زیست و در حدود سال ۸۵۰ بدرود حیات گفت. شیخ بهایی غزل او به مطلع «ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ...» را تخمیس کرده که بسیار معروف است. آثار وی از روی ن...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.