پرش به محتوای اصلی
خالد نقشبندی خالد نقشبندی

غزلیات

غزل شماره ۱۳

ز رشک سرو قدت، سرو پای در خاک است

کتان پیرهن گل ز روت صد چاک است

کنایت از دهن توست سر جوهر فرد

برون ز دایره فهم و حد ادراک است

چو بگذری به سر کوی کشتگان غمت

هزار جان گرامیت بند فتراک است

نه دیده من مسکین نظاره باشد و بس

نظاره‌ات همه شب چشم هشت افلاک است

مع الوجود زلال دهان و زلف کجت

چه جای چشمه حیوان و مار ضحاک است

بدان امید که باد بگذری به سرش

به رهگذار تو خالد فتاده چون خاک است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شماره ۱۵هرگز ترحمی به من مبتلات نیست
  2. غزل شماره ۱۶گرچه اسباب طرب پیش من امشب نه کم است
  3. غزل شماره ۱۷رو به محراب دو ابرویت عبث کردم عبث
  4. غزل شماره ۱۸این چه نام است کزو سکه دین یافت رواج
  5. غزل شماره ۱۹ای شده در دور لعلت تازه ایام مسیح
  6. غزل شماره ۲۰ای تاب ز آفتاب ربوده ز تاب رخ
  7. غزل شماره ۲۱کیست این کز نگهی رهزن صد جان باشد
  8. غزل شماره ۲۲به اکسیر وحیل هر خاک راهی زر نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

خالد نقشبندی درباره‌ی خالد نقشبندی

ضیاءالدّین ابوالبهاء مولانا خالد ذوالجناحین شهرزوری از علمای بزرگ شافعی و از مرشدان بلندپایهٔ طریقت نقشبندی است. او به قول اکثر نویسندگان در سال ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۷۹ م) یا نزدیک به همین تاریخ در قصبهٔ قره‌داغ (از توابع سلیمانیهٔ عراق) چشم به جهان گشود و شب جمعه سیزدهم ذی‌القعدهٔ سال ۱۲۴۲ هجری قمری در ۴۹ سالگی درگذشت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.