پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

بدشمنان گله از دوستان نشاید کرد

بمهرگان صفت بوستان نشاید کرد

بترک آن مه نامهربان نباید گفت

کنار از آن بت لاغر میان نشاید کرد

مگر بموسم گل باغبان نمی داند

که منع بلبل شیرین زبان نشاید کرد

بخواه دل که من خسته دل روان بدهم

بدل مضایقه با دوستان نشاید کرد

کسی که بیتو نخواهد جهان و هرچه دروست

بجان ممتحنش امتحان نشاید کرد

بنوک خامه اگر شرح آن دهم صد سال

ز سرّ عشق تو رمزی بیان نشاید کرد

بدان دیار روان تر ز آب دیده ی من

بهیچ روی رسولی روان نشاید کرد

من آن نیم که ز جانان عنان بگردانم

بقول مدعیان ترک جان نشاید کرد

بون ز جان و جهان هیچ تحفه ئی خواجو

فدای صحبت جان جهان نشاید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می زند
  2. شمارهٔ ۹۹یاد باد آنک نیاورد ز من روزی یاد
  3. شمارهٔ ۱۰۰همرهان رفتند و ما را در سفر بگذاشتند
  4. شمارهٔ ۱۰۱مرغ در راه او پر اندازد
  5. شمارهٔ ۱۰۲یاد باد آن شب که دلبر مست و دل در دست بود
  6. شمارهٔ ۱۰۳این ترک زنگاری کمان از خیل خاقان می رسد
  7. شمارهٔ ۱۰۴شام شکستگانرا هرگز سحر نباشد
  8. شمارهٔ ۱۰۵درد محبت درمان ندارد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.