پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

شام شکستگانرا هرگز سحر نباشد

وز روز تیره روزان تاریکتر نباشد

هر کو ز جان بر آمد از دست دل ننالد

وانکو ز پا در آمد در بند سر نباشد

پیر شرابخانه از باده ی مغانه

تا بیخبر نگردد صاحب خبر نباشد

در بزم دردنوشان زهد و ورع نگنجد

در عالم حقیقت عیب و هنر نباشد

هرکو رخ تو جوید از مه سخن نگوید

وانکو قید تو بیند کوته نظر نباشد

در اشک و روی زردم سهلست اگر ببینی

زانرو که چشم نرگس بر سیم و زر نباشد

یک شمّه زین شمائل در شاخ گل نیابی

یک ذرّه زین ملاحت در ماه و خور نباشد

مطبوع تر ز قدّت سرو سهی نخیزد

شیرین تر از دهانت تنگ شکر نباشد

چون عزم راه کردم بنمود زلف و عارض

یعنی قمر بعقرب روز سفر نباشد

گفتم دل من از خون دریاست گفت آری

همچون دل تو بحری در هیچ بر نباشد

گفتم که روز عمرم شد تیره گفت خواجو

بالاتر از سیاهی رنگی دگر نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶جادوئی چون نرگس مستت به بیماری که دید
  2. شمارهٔ ۱۰۷حدیث جان بجز جانان نداند
  3. شمارهٔ ۱۰۸دلم بی وصل جانان جان نخواهد
  4. شمارهٔ ۱۰۹عاقلان کی دل بدست زلف دلداران دهند
  5. شمارهٔ ۱۱۰ای که هردم عنبرت بر نسترن چنبر شود
  6. شمارهٔ ۱۱۱روی نکو بی وجود ناز نباشد
  7. شمارهٔ ۱۱۲پای کوبان در سراندازی چو سربازی کنند
  8. شمارهٔ ۱۱۳دل من باز هوای سرکوئی دارد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.