پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

روی نکو بی وجود ناز نباشد

ناز چه ارزد اگر نیاز نباشد

راه حجاز ار امید وصل توان داشت

سر قدم رهروان دراز نباشد

مست می عشق را نماز مفرمای

کانک نمی رد برو نماز نباشد

مطرب دستانسرای مجلس او را

سوز بود گرچه هیچ ساز نباشد

حیف بود دست شه بخون گدایان

صید ملخ کار شاهباز نباشد

بنده چو محمود شد خموش که سلطان

در ره معنی بجز ایاز نباشد

پیش کسانی که صاحبان نیازند

هیچ تنعّم ورای ناز نباشد

خاطر مردم بلطف صید توان کرد

دل نبرد هر که دلنواز نباشد

کس متصور نمی شود که چو خواجو

هندوی آن چشم ترکتاز نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳دل من باز هوای سرکوئی دارد
  2. شمارهٔ ۱۱۴قصّه غصّه فرهاد بشیرین که برد
  3. شمارهٔ ۱۱۵دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد
  4. شمارهٔ ۱۱۶دست گیرید و بدستم می گلفام دهید
  5. شمارهٔ ۱۱۷از صومعه پیری بخرابات درآمد
  6. شمارهٔ ۱۱۸چشمت دل پر ز تاب خواهد
  7. شمارهٔ ۱۱۹اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند
  8. شمارهٔ ۱۲۰گویند که صبر آتش عشقت بنشاند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.