پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

گویند که صبر آتش عشقت بنشاند

زان سرو قد آزاد نشستن که تواند

ساقی قدحی زان می دوشینه بمن ده

باشد که مرا یکنفس از خود برهاند

موری اگر از ضعف بگیرد سر دستم

تا دم بزنم گرد جهانم بدواند

افکند سپهرم بدیاری که وجودم

گر خاک شود باد بکرمان نرساند

فریاد که گر تشنه در این شهر بمیرم

جز دیده کس آبی بلبم برنچکاند

گویم که دمی با من دلسوخته بنشین

برخیزد و بر آتش تیزم بنشاند

چون می گذری عیب نباشد که بپرسی

کان خسته ی دلسوخته چون می گذراند

بر حسن مکن تکیه که دوران لطافت

با کس بنمی ماند و کس با تو نماند

دانی که چرا نام تو در نامه نیارم

زیرا که نخواهم که کسی نام تو داند

روزی که نماند ز غم عشق تو خواجو

اسرار غمش بر ورق دهر بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲همه گنج جهان ماری نیرزد
  2. شمارهٔ ۱۲۳کدام دل که ز دوری بجان نمی آید
  3. شمارهٔ ۱۲۴کدام یار که ما را پیام یار آرد
  4. شمارهٔ ۱۲۵عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند
  5. شمارهٔ ۱۲۶زهی زلفت گرهگیری پر از بند
  6. شمارهٔ ۱۲۷دلم که حلقه ی گیسوی یار می گیرد
  7. شمارهٔ ۱۲۸حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند
  8. شمارهٔ ۱۲۹نسیم باد صبا جان من فدای تو باد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.