پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند

سلطان ننهد بنده محنت زده را بند

ای یار عزیز انده دوری تو چه دانی

من دانم و یعقوب فراق رخ فرزند

از دیده ی رود آور اگر سیل برانم

چون دجله ی بغداد شود دامن الوند

عیبم مکن ای خواجه که در عالم معنی

جهلست خردمندی و دیوانه خردمند

تا جان بود از مهر رخش برنکنم دل

گر میر نهد بندم و گر پیر دهد پند

آن فتنه کدامست که بنیاد جهانی

چون پرده ز رخسار برافکند بر افکند

بر من مفشان دست تعنّت که بشمشیر

از لعل تو دل برنکنم چون مگس از قند

در دیده ی من حسرت رخسار تو تا کی

در سینه ی من آتش هجران تو تا چند

ناچار چو شد بنده ی فرمان تو خواجو

چون گردن طاعت ننهد پیش خداوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷دلم که حلقه ی گیسوی یار می گیرد
  2. شمارهٔ ۱۲۸حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند
  3. شمارهٔ ۱۲۹نسیم باد صبا جان من فدای تو باد
  4. شمارهٔ ۱۳۰مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند
  5. شمارهٔ ۱۳۱عشقست که چون پرده ز رخ بازگشاید
  6. شمارهٔ ۱۳۲به بوی زلف تو دادم دل شکسته به باد
  7. شمارهٔ ۱۳۳آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد
  8. شمارهٔ ۱۳۴طوطی چو سخن گوئی پیش شکرت میرد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.