پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

عشقست که چون پرده ز رخ بازگشاید

در دیده ی صاحب نظران حسن نماید

حسنست که چون مست ببازار برآید

در پرده ئی هر زمزمه ی عشق سرآید

گر عشق نباشد کمر حسن که بندد

ور حسن نباشد دل عشق از چه گشاید

گر صورت جانان نبود دل که ستاند

ور واسطه ی جان نبود تن بچه پاید

خورشید که در پرده ی انوار نهانست

گر رخ ننماید دل ذرّه که رباید

بی مهر دل سوخته را نور نباشد

روشن شود آن خانه که شمعیش درآید

گر ابر نگرید دل بستان ز چه خندد

ور می نبود زنگ غم از دل چه زداید

خواجو اگر از عشق بسوزند چو شمعت

خوش باش که از سوز دلت جان بفزاید

خواهی که در آئینه رخت خوب نماید

آئینه مصفّا و رخ آراسته باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد
  2. شمارهٔ ۱۳۴طوطی چو سخن گوئی پیش شکرت میرد
  3. شمارهٔ ۱۳۵کسی کزان سر زلف دو تا نمی ترسد
  4. شمارهٔ ۱۳۶هر کو بصری دارد با او نظری دارد
  5. شمارهٔ ۱۳۷تا دلم در خم آن زلف سمن سا افتاد
  6. شمارهٔ ۱۳۸دوشم بشمع روی چو ماهت نیاز بود
  7. شمارهٔ ۱۳۹مرغ جم باز حدیثی ز سبا می گوید
  8. شمارهٔ ۱۴۰چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.