پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

تا دلم در خم آن زلف سمن سا افتاد

کار من همچو سر زلف تو در پا افتاد

بسکه دود دل من دوش ز گردن بگذشت

ابر در چشم جهان بین ثریا افتاد

راستی را چو ز بالای توام یاد آمد

ز آه من غلغله در عالم بالا افتاد

چشم دریا دل ما چون ز تموّج دم زد

شور در جان خروشنده دریا افتاد

اشکم از دیده از آن روی فتادست کزو

راز پنهان دل خسته بصحرا افتاد

گویدم مردمک دیده ی گریان که کنون

کار چشم تو چه اندیشه چو با ما افتاد

بلبل سوخته از بسکه برآورد نفیر

دود دل در جگر لاله ی حمرا افتاد

کوکب حسن چو گشت از رخ یوسف طالع

تاب در سینه ی پر مهر زلیخا افتاد

دل خواجو که چو وامق ز جهان فارد گشت

مهره ئی بود که در ششدر عذرا افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹مرغ جم باز حدیثی ز سبا می گوید
  2. شمارهٔ ۱۴۰چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند
  3. شمارهٔ ۱۴۱تشنه ی غنچه ی سیراب ترا آب چه سود
  4. شمارهٔ ۱۴۲چون طوطی خطّ تو پر بر شکر اندازد
  5. شمارهٔ ۱۴۳نسیم باد صبا چون ز بوستان آید
  6. شمارهٔ ۱۴۴ای تتق بسته از تیره شب بر قمر
  7. شمارهٔ ۱۴۵بوستان جنّتست و سروم حور
  8. شمارهٔ ۱۴۶چون هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.