پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

چون هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار

نظر بقربت یارست نی بقرب دیار

چو زائران حرم را وصال روحانیست

تفاوتی نکند از دنوّ و بعد مزار

رسید عمر بپایان و داستان فراق

ز حد گذشت و بپایان نمی رسد طومار

بباغ بلبل خوش نغمه سحر خوان بین

که روز و شب سبق عشق می کند تکرار

بیا که حلقه نشینان بزمگاه الست

زدند بر در دل حلقه ی در خمّار

بکش جفای رقیب ار حبیب می خواهی

کنار گل نبری گر کنی کناره ز خار

چو هجر و وصل مساویست در حقیقت عشق

اگر ز هجر بسوزی بساز و وصل انگار

درست قلب من ارشد شکسته باکی نیست

بحکم آنکه روان می رود درین بازار

بروی خوب وی آنکس نظر کند خواجو

که پشت برد و جهان کرد و روی بر دیوار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
  2. شمارهٔ ۱۴۹دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور
  3. شمارهٔ ۱۵۰بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز
  4. شمارهٔ ۱۵۱پیش عاقل نیاز چیست نماز
  5. شمارهٔ ۱۵۲این غزل یک دو نوبت از سر سوز
  6. شمارهٔ ۱۵۳نشست شمع سحرای چراغ مجلسیان خیز
  7. شمارهٔ ۱۵۴ای دلم را شکّر جان پرورت چون جان عزیز
  8. شمارهٔ ۱۵۵معنی این صورت از صورتگران چین بپرس
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.