پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

ای دلم را شکّر جان پرورت چون جان عزیز

خاکت پایت همچو آب چشمه ی حیوان عزیز

عیب نبود گر ترنج از دست نشناسم که نیست

در همه مصرم کسی چون یوسف کنعان عزیز

یک زمان آخر چو مهمان توام خوارم مکن

زانک باشد پیش ارباب کرم مهمان عزیز

خستگان زنده دل دانند قدر درد عشق

پیش صاحب درد باشد دارو و درمان عزیز

گر من بیچاره نزدیک تو خوارم چاره نیست

دور نبود گر ندارد بنده را سلطان عزیز

آب چشم و رنگ روی ما ندارد قیمتی

زانک نبود گوهر اندر بحر و زر درکان عزیز

زلف کافر کیش او ایمان من برباد داد

ای عزیزان پیش کافر کی بود ایمان عزیز

گر ترا خواجو نباشد آبروئی در جهان

عیب نبود زانک نبود گنج در ویران عزیز

بر سر میدان عشقش جان بر افشان مردوار

قلب دشمن نشکند آنرا که باشد جان عزیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶بفلک می رسد خروش خروس
  2. شمارهٔ ۱۵۷اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش
  3. شمارهٔ ۱۵۸هر دل غمزه کان غمزه بود غمّازش
  4. شمارهٔ ۱۵۹آورده ایم روی بسوی دیار خویش
  5. شمارهٔ ۱۶۰نیستی آنک زنی شیشه ی هستی بر سنگ
  6. شمارهٔ ۱۶۱زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال
  7. شمارهٔ ۱۶۲خوشا با دوستان در بوستان گل
  8. شمارهٔ ۱۶۳دلم مرید مراد است و دیده رهبر دل
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.