پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

دلم مرید مراد است و دیده رهبر دل

سرم فدای خیال و خیال در سر دل

کمند زلف تو را گر رسن دراز آمد

در آن مپیچ که دارد گذر به چنبر دل

دلم چگونه نماید قرار در صف عشق

چنین که زلف تو بشکست قلب لشکر دل

بود که ساقی لعل تو در دهد جامی

مرا که خون جگر می‌خورم ز ساغر دل

دل صنوبری‌ام همچو بید می‌لرزد

ز بیم درد فراق تو ای صنوبر دل

تو آن خجسته همای بلند پروازی

که در هوای تو پر می‌زند کبوتر دل

دلم ربودی و تا رفتی از برابر من

نرفت یک سرِ مو نقشت از برابر دل

چگونه در دل تنگم قرار گیرد صبر

که می‌زند سر زلف تو حلقه بر در دل

به ملک روی زمین کی نظر کند خواجو

کسی که ملک وصالش بود مسخّر دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل
  2. شمارهٔ ۱۶۶سپیده دم که بر آمد خروش بانگ رحیل
  3. شمارهٔ ۱۶۷در چمن دوش ببوی تو گذر می کردم
  4. شمارهٔ ۱۶۸می‌گذشتی و من از دور نظر می‌کردم
  5. شمارهٔ ۱۶۹دل گل زنده گردد از دم خم
  6. شمارهٔ ۱۷۰چو نام تو در نامه ئی دیده ام
  7. شمارهٔ ۱۷۱باز چون بلبل بصد دستان ببستان آمدیم
  8. شمارهٔ ۱۷۲مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.