پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

یکدم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال

کانرا که حال هست چه حاجت بود بقال

بر لوح کائنات مصور نمی شود

نقشی بدین جمال و جمالی بدین کمال

آنجا که یار پرده ی عزّت بر افکند

عارف کمال بیند و اهل نظر جمال

خون قدح بمذهب مستان حرام نیست

کز راه شرع خون حرامی بود حلال

جانم بجام لعل تو دارد تعطّشی

چون تن بجان و تشنه بسر چشمه ی زلال

آنها که دام برگذر صید می نهند

اندیشه کی کنند ز مرغ شکسته بال

در هر چه هست چون بخیالت نظر کنم

گر جز جمال روی تو بینم زهی خیال

در راه عشق بعد منازل حجاب نیست

دوری گمان مبر که بود مانع وصال

خواجو اگر بعین حقیقت نظر کنی

وصلست در جدائی و هجران در اتّصال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶سپیده دم که بر آمد خروش بانگ رحیل
  2. شمارهٔ ۱۶۷در چمن دوش ببوی تو گذر می کردم
  3. شمارهٔ ۱۶۸می‌گذشتی و من از دور نظر می‌کردم
  4. شمارهٔ ۱۶۹دل گل زنده گردد از دم خم
  5. شمارهٔ ۱۷۰چو نام تو در نامه ئی دیده ام
  6. شمارهٔ ۱۷۱باز چون بلبل بصد دستان ببستان آمدیم
  7. شمارهٔ ۱۷۲مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام
  8. شمارهٔ ۱۷۳چشم پرخواب گشودی و ببستی خوابم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.