پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام

وگرنه رخ بنمودی ز چرخ آینه فام

مگر ستاره ی بام از شرف بزیر افتاد

وگرنه پرده برافکندی از دریچه ی بام

خروس پرده سرا امشب ازچه دم دربست

اگر چنانک فروشد دم سپیده بکام

چو کام من توئی ای آفتاب گرم برآی

ز چرخ اگر چه یقینم که برنیاید کام

گهی پری رخم از خواب صبح برخیزد

که تیغ غمزه ی خونریز برکشد ز نیام

چرا ز قید توام روی رستگاری نیست

کسی اسیر نباشد بدام کس مادام

چو دور عیش و نشاطست باده در دور آر

که روشنست که با دست گردش ایام

دمی جدا مشو از جام می که در این دور

کدام یار که همدم بود برون از جام

برو غلام صنوبر قدان شو ای خواجو

که همچو سرو بآزادگی برآری نام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴عشق آن بت ساکن میخانه می گرداندم
  2. شمارهٔ ۱۷۵آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم
  3. شمارهٔ ۱۷۶دل بدست غم سودای تو دادیم و شدیم
  4. شمارهٔ ۱۷۷آفتابست یا ستاره ی بام
  5. شمارهٔ ۱۷۸دوش می آمد نگار بر برم
  6. شمارهٔ ۱۷۹من بار هجر می کشم و ناقه محملم
  7. شمارهٔ ۱۸۰درد دل خویش با که گویم
  8. شمارهٔ ۱۸۱اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.