پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

من بار هجر می کشم و ناقه محملم

برگیر ساربان نفسی باری از دلم

طوفان آب دیده گر از این صفت رود

زین پس مگر سفینه رساند به منزلم

با درد خود مرا بگذارید و بگذرید

کاین دم نماند طاقت قطع منازلم

گفتم قدم برون نهم از آستان دوست

از آب دیده پای فرو رفت در گلم

هر جا که می نشینم و هر جا که می روم

نقشش نمی رود نفسی از مقابلم

گر دیگری به ضربت خنجر شود قتیل

من کشته ی دو ساعد سیمین قاتلم

آن دم که خاک گردم و خاکم شود غبار

از بجر عشق باد نیارد به ساحلم

هر چند عمر در سر تحصیل کرده ام

بیحاصلیست در غم عشق تو حاصلم

خواجو برو که قافله کوس رحیل زد

ای دوستان چه چاره چو من در سلاسلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم
  2. شمارهٔ ۱۸۲اشارت کرده بودی تا بیایم
  3. شمارهٔ ۱۸۳ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمده ایم
  4. شمارهٔ ۱۸۴نوبتی صبح برآمد ببام
  5. شمارهٔ ۱۸۵امروز که من عاشق و دیوانه و مستم
  6. شمارهٔ ۱۸۶این چه بادست کزو بوی شما می شنوم
  7. شمارهٔ ۱۸۷این چه بویست که از باد صبا می‌شنوم
  8. شمارهٔ ۱۸۸تخفیف کن از دور من این باده که مستم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.