پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

امروز که من عاشق و دیوانه و مستم

کس نیست که گیرد بشرابی دو سه دستم

ای لعبت ساقی بده آن باده ی باقی

تا باده پرستی کنم و خود نپرستم

با خود چو دمی خوش ننشستم بهمه عمر

برخاستم از بند خود و خوش بنشستم

گر بیدل و دینم چه بود چاره چو اینم

ور عاشق و مستم چه توان کرد چو هستم

می برد دلم نرگس مخمورش و می گفت

کای همنفسان عیب مگیرید که مستم

رفتی و مرا بر سر آتش بنشاندی

باز آی که از دست تو بر خاک نشستم

چون حلقه ی گیسوی تو از هم بگشودم

از کفر سر زلف تو زنّار ببستم

در چنبر گردون زدمی چنگ بلاغت

با این همه از چنبر زلف تو نجستم

تا در عقب پیر خرابات نرفتم

از درد سر و محنت خواجو بنرستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷این چه بویست که از باد صبا می‌شنوم
  2. شمارهٔ ۱۸۸تخفیف کن از دور من این باده که مستم
  3. شمارهٔ ۱۸۹سلامی بجانان فرستاده ام
  4. شمارهٔ ۱۹۰ما جرعه چشانیم ولی خضرو شانیم
  5. شمارهٔ ۱۹۱عارض ترکان نگر در چین جعد مشک فام
  6. شمارهٔ ۱۹۲هر دم آرد باد صبح از روضه ی رضوان پیام
  7. شمارهٔ ۱۹۳دلداده‌ایم وز پی دلدار می‌رویم
  8. شمارهٔ ۱۹۴من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.