پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

تخفیف کن از دور من این باده که مستم

وز غایت مستی خبرم نیست که هستم

بر بوی سر زلف تو چون عود بر آتش

می سوزم و می سازم و بادَست بدستم

در حال که من دانه‌ی خال تو بدیدم

در دام تو افتادم و از جمله بِرَستم

دیشب دل دیوانه‌ی بگسسته‌عنان را

زنجیرکشان بردم و در زلف تو بستم

با چشم تو گفتم که مکن عربده‌جویی

گفت از نظرم دور شو این لحظه که مستم

زان روز که رخسار چو خورشید تو دیدم

چون سنبل هندوی تو خورشید پرستم

آهنگ سفر کردی و برخاست قیامت

آن لحظه که بی قامت خوبت بنشستم

شاید که ز من خلق جهان دست بشویند

گر در غمت از هر دو جهان دست نشستم

هرچند شکستی دل خواجو بدرستی

کان عهد که با زلف تو بستم نشکستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰ما جرعه چشانیم ولی خضرو شانیم
  2. شمارهٔ ۱۹۱عارض ترکان نگر در چین جعد مشک فام
  3. شمارهٔ ۱۹۲هر دم آرد باد صبح از روضه ی رضوان پیام
  4. شمارهٔ ۱۹۳دلداده‌ایم وز پی دلدار می‌رویم
  5. شمارهٔ ۱۹۴من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم
  6. شمارهٔ ۱۹۵نیست بی روی تو میل گل و برگ سمنم
  7. شمارهٔ ۱۹۶باز هشیار برون رفته و مست آمده ایم
  8. شمارهٔ ۱۹۷کی آمدی ز تتارای صبای مشک نسیم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.