پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

من همان به که بسوزم ز غم و دم نزنم

ورنه از دود دل آتش بجهان در فکنم

همچو شمع ار سخن سوز دل آرم بزبان

در نفس شعله زند آتش عشق از دهنم

مرد و زن بر سر اگر تیغ زنندم سهلست

من چو مردم چه غم از سرزنش مرد و زنم

هر کرا جان بود از تیغ بگرداند روی

وانکه جان می دهد از حسرت تیغ تو منم

تن من گرچه شد از شوق میانت موئی

نیست بی شور سر زلف تو موئی ز تنم

اثری بیش نماند از من و چون بازآئی

این خیالست که بینی اثری از بدنم

عهد بستی و شکستی و ز ما بگسستی

عهد کردم که دگر عهد تو باور نکنم

چون توانم که دمی خوش بزنم کاتش عشق

نگذارد که من سوخته دل دم بزنم

اگر از خویشتنم هیچ نمی آید یاد

دوستان عیب مگیرید که بی خویشتنم

می نوشتم سخنی چند ز درد دل خویش

دفتر از خون دلم پر شد و تر شد سخنم

ایکه گفتی که بغربت چه فتادی خواجو

چکنم دور فلک دور فکند از وطنم

در پی جان جهان گرد جهان می گردم

تا که پوشد سر تابوت و که دوزد کفنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶باز هشیار برون رفته و مست آمده ایم
  2. شمارهٔ ۱۹۷کی آمدی ز تتارای صبای مشک نسیم
  3. شمارهٔ ۱۹۸نسیم باد بهاری وزید خیز ندیم
  4. شمارهٔ ۱۹۹برآمد بانگ مرغ و نوبت بام
  5. شمارهٔ ۲۰۰من ز دست دیده و دل در بلا افتاده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۰۱هیچ می دانی که دیشب در غمش چون بوده ام
  7. شمارهٔ ۲۰۲گر شدیم از کویت ای ترک ختا باز آمدیم
  8. شمارهٔ ۲۰۳ز باد نکهت زلف دو تات می جوئیم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.