پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

آید ز نی حدیثی هر دم بگوش جانم

کاخر بیاد بشنو دستان و داستانم

من آن نیم که دیدی و آوازه ام شنیدی

در من بچشم معنی بنگر که من آنم

گر گوش هوش داری بشنو که باز گویم

رمزی چنانک دانی رازی چنانک دانم

من بلبل فصیحم من همدم مسیحم

من پرده سوز انسم من پرده ساز جانم

من باد پای روحم من بادبان نوحم

من راز دار غیبم من راوی روانم

گاه ترانه گفتن عقلست دستیارم

در شرح عشق دادن روحست ترجمانم

عیسی روان فزاید چون من نفس برآرم

داود مست گردد چون من زبور خوانم

در گوش هوش پیچد آواز دلنوازم

وز پرده دل آید دستان دلستانم

بی فکر ذکر گویم بی لهجه نغمه آرم

بی حرف صوت سازم بی لب حدیث رانم

پیوسته در خروشم زیرا که زخم دارم

همواره زار و زردم زانرو که ناتوانم

اکنون که صوفی آسا تجرید خرقه کردم

بنگر چو بت پرستان زنّار برمیانم

ببریده اند پایم در ره زدن ولیکن

با این بریده پائی با باد همعنانم

معذورم ار بنالم زیرا که می زنندم

لیکن چه چاره سازم کز خویش در فغانم

وقتی که طفل بودم هم خرقه بود خضرم

اکنون که پیر گشتم همدست کودکانم

خواجو اگر ندانی اسرار این معانی

از شهر بی زبانان معلوم کن زبانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷آفتابست یا ستاره ی بام
  2. شمارهٔ ۱۷۸دوش می آمد نگار بر برم
  3. شمارهٔ ۱۷۹من بار هجر می کشم و ناقه محملم
  4. شمارهٔ ۱۸۰درد دل خویش با که گویم
  5. شمارهٔ ۱۸۱اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم
  6. شمارهٔ ۱۸۲اشارت کرده بودی تا بیایم
  7. شمارهٔ ۱۸۳ما بدرگاه تو از کوی نیاز آمده ایم
  8. شمارهٔ ۱۸۴نوبتی صبح برآمد ببام
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.