پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش

و گر او کمر نبندد نظرست در میانش

من اگر به خنده گویم دهنش به پسته ماند

مشنو که هیچ نبود به لطافت دهانش

برو ای رقیب و بر من سر دست بیش مفشان

که به آستین غبارم نرود ز آستانش

چو طبیب ما ندارد غم حال دردمندان

بگذار تا بمیرم برِ چشم ناتوانش

اگر او به قصد جانم کمر جفا ببندد

چه کنم که جان شیرین نکنم فدای جانش

بت عنبرین کمندم به دو حاجب کمانکش

چو کمین گشود گفتم نکشد کسی کمانش

به چه وجه صورتی کاین همه باشدش معانی

صفتش کنم که هستم متحیر از بیانش

به کجا روم چه گویم ز رخش نشان چه جویم

که برون ز بی‌نشانی ندهد کسی نشانش

غم دل به خامه گفتم که بیان کنم ولیکن

نبود مبارک آن‌کس که سیه بود زبانش

به خرد چگونه جوئی ز کمند او رهائی

که خلاص ازو میسّر نشود به عقل و دانَش

چو در اوفتد سحرگه سخن از فغان خواجو

دم صبح گو هوا گیر و به آسمان رسانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹آورده ایم روی بسوی دیار خویش
  2. شمارهٔ ۱۶۰نیستی آنک زنی شیشه ی هستی بر سنگ
  3. شمارهٔ ۱۶۱زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال
  4. شمارهٔ ۱۶۲خوشا با دوستان در بوستان گل
  5. شمارهٔ ۱۶۳دلم مرید مراد است و دیده رهبر دل
  6. شمارهٔ ۱۶۴یکدم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال
  7. شمارهٔ ۱۶۵گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل
  8. شمارهٔ ۱۶۶سپیده دم که بر آمد خروش بانگ رحیل
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.