پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

آورده ایم روی بسوی دیار خویش

باشد که بنگریم دگر روی یار خویش

صوفی و زهد و مسجد و سجاده و نماز

ما و می مغانه و روی نگار خویش

چون زلف لیلی از دو جهان کردم اختیار

مجنونم ار ز دست دهم اختیار خویش

کردم گذار بر سر کویش وزین سپس

تا خود چه بر سرم گذرد از گذار خویش

چون هیچ برقرار نمی ماند از چه روی

ماندست بیقراری من برقرار خویش

زانرا که هرچه دیده ام از خویش دیده ام

هر دم کنم ز دیده سزا در کنار خویش

در بندگی چو کار من خسته بندگیست

تا زنده ام چگونه کنم ترک کار خویش

چون ما شکار آهوی شیرافکن توئیم

گر می کشی بدور میفکن شکار خویش

خواجو چو کرده ئی سبق خون دل روان

از لوح کائنات فرو شو غبار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال
  2. شمارهٔ ۱۶۲خوشا با دوستان در بوستان گل
  3. شمارهٔ ۱۶۳دلم مرید مراد است و دیده رهبر دل
  4. شمارهٔ ۱۶۴یکدم ز قال بگذر اگر واقفی ز حال
  5. شمارهٔ ۱۶۵گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل
  6. شمارهٔ ۱۶۶سپیده دم که بر آمد خروش بانگ رحیل
  7. شمارهٔ ۱۶۷در چمن دوش ببوی تو گذر می کردم
  8. شمارهٔ ۱۶۸می‌گذشتی و من از دور نظر می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.