پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

گر یار یار باشدت ای یار غم مخور

گنجت چو دست می دهد از مار غم مخور

بر مقتضای قول حکیمان روزگار

اندک بنوش باده و بسیار غم مخور

دستار صوفیانه و دلق مرقعت

گر رهن شد بخانه ی خمّار غم مخور

کارت چو شد ز دست و تو انکار می کنی

اقرار کن برندی و زانکار غم مخور

چون دوست در نظر بود از دشمنت چه غم

چون گل بدست باشدت از خار غم مخور

با طلعت حبیب چه اندیشه از رقیب

چون یار حاضرست ز اغیار غم مخور

گر درد دل دوا شود ایدوست شاد زی

ور غمگسار غم بود ای یار غم مخور

چون زر بدست نیست ز طرّار غم مدار

چون سر ز دست رفت ز دستار غم مخور

خواجو مدام جرعه ی مستان عشق نوش

وز اعتراض مردم هشیار غم مخور

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز
  2. شمارهٔ ۱۵۱پیش عاقل نیاز چیست نماز
  3. شمارهٔ ۱۵۲این غزل یک دو نوبت از سر سوز
  4. شمارهٔ ۱۵۳نشست شمع سحرای چراغ مجلسیان خیز
  5. شمارهٔ ۱۵۴ای دلم را شکّر جان پرورت چون جان عزیز
  6. شمارهٔ ۱۵۵معنی این صورت از صورتگران چین بپرس
  7. شمارهٔ ۱۵۶بفلک می رسد خروش خروس
  8. شمارهٔ ۱۵۷اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.