پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

این غزل یک دو نوبت از سر سوز

بلبلی باز گفت در نوروز

کای گل تازه روی خندان لب

وی دلارای بوستان افروز

گر بدانستمی که فرقت تو

اینچنین صعب باشد و دلسوز

از تو خالی نبودمی یکدم

و زتو دوری نجستمی یک روز

من چنین از تو دور و بر وصلت

خار سر تیز از آن صفت پیروز

در دلم زان دراز سوختنیست

این همه زخم ناوک دلدوز

گل بخندید و گفت خامش باش

واتش دل زخار بر مفروز

اگرت هست برک صحبت ما

دیده ی باز را بخار بدوز

بر کناری برو چو چنگ بساز

در میانی بیا چو عود بسوز

هر که دارد سر محبت تو

گو ز خواجو بیا و عشق آموز

وین گهرها که می کند تضمین

یک بیک می گزین و میاندوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴ای دلم را شکّر جان پرورت چون جان عزیز
  2. شمارهٔ ۱۵۵معنی این صورت از صورتگران چین بپرس
  3. شمارهٔ ۱۵۶بفلک می رسد خروش خروس
  4. شمارهٔ ۱۵۷اگر او سخن نگوید سخنست در دهانش
  5. شمارهٔ ۱۵۸هر دل غمزه کان غمزه بود غمّازش
  6. شمارهٔ ۱۵۹آورده ایم روی بسوی دیار خویش
  7. شمارهٔ ۱۶۰نیستی آنک زنی شیشه ی هستی بر سنگ
  8. شمارهٔ ۱۶۱زهی گرفته خور از طلعت تو فال جمال
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.