پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

تشنه ی غنچه ی سیراب ترا آب چه سود

مرده ی نرگس پر خواب ترا خواب چه سود

جان شیرین چو بتلخی بلب آرد فرهاد

گر چشانندش از آن پس شکر ناب چه سود

چون توئی نور دل دیده ی صاحب نظران

شمع بی روی تو در مجلس اصحاب چه سود

منکه بی خاک سر کوی تو نتوانم خفت

بستر خواب من از قاقم و سنجاب چه سود

کام جانم ز لب این لحظه برآور ورنی

تشنه در بادیه چون خاک شود آب چه سود

دمبدم مردمک دیده دهد جلاّبم

دل چو خون گشت کنون شربت عنّاب چه سود

همچو چشمت چو ز مستی نفسی خالی نیست

زاهد صومعه را گوشه ی محراب چه سود

بی فروغ رخ زیبای تو در زلف سیاه

در شب تیره مرا پرتو مهتاب چه سود

چون بخنجر ز درت باز نگردد خواجو

اینهمه جور جفا باوی ازین باب چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳نسیم باد صبا چون ز بوستان آید
  2. شمارهٔ ۱۴۴ای تتق بسته از تیره شب بر قمر
  3. شمارهٔ ۱۴۵بوستان جنّتست و سروم حور
  4. شمارهٔ ۱۴۶چون هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار
  5. شمارهٔ ۱۴۷زهی تاری زلفت مشک تاتار
  6. شمارهٔ ۱۴۸گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
  7. شمارهٔ ۱۴۹دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور
  8. شمارهٔ ۱۵۰بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.