پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

نسیم باد صبا چون ز بوستان آید

مرا ز نکهت او بوی دوستان آید

برون دود زره دیده اشک گرم روم

ز بسکه از دل پر خون من بجان آید

قلم چه شرح دهد زانک داستان فراق

نه ممکنست که یک شمه در بیان آید

اگر بجانب کرمان روان کنم پیکی

هم آب دیده که در دم بسر دوان آید

برون رود ز درونم روان باستقبال

چو بانگ دمدمه ی کوس کاروان آید

چو خونیان بدود اشک و دامنم گیرد

که باش تا خبر یار مهربان آید

سرم بباد رود گر چو شمع از سر سوز

حدیث آتش دل بر سر زبان آید

در آرزوی کنار تو از میان بروم

گهی که وصف میان تو در میان آید

بدین صفت که توئی آب زندگانی را

ز شوق لعل لبت آب در دهان آید

سفر گزیدی و آگه نبودی ای خواجو

که سیر جان شود آنکو بسیرجان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵بوستان جنّتست و سروم حور
  2. شمارهٔ ۱۴۶چون هست قرب حقیقی چه غم ز بعد مزار
  3. شمارهٔ ۱۴۷زهی تاری زلفت مشک تاتار
  4. شمارهٔ ۱۴۸گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
  5. شمارهٔ ۱۴۹دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دور
  6. شمارهٔ ۱۵۰بنده محمودست و سلطان در ره معنی ایاز
  7. شمارهٔ ۱۵۱پیش عاقل نیاز چیست نماز
  8. شمارهٔ ۱۵۲این غزل یک دو نوبت از سر سوز
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.