پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

کدام دل که ز دوری بجان نمی آید

کدام جان که ز غم در فغان نمی آید

سرشک من بکجا می رود که همچون آب

دو دیده نازده بر هم روان نمی آید

ز شوق عارض و رخسار او چنان مستم

که یادم از سمن و ارغوان نمی آید

بی شکایتم از سوز سینه در جانست

ولی ز آتش دل بر زبان نمی آید

چنان سفینه صبرم شکست و آب گرفت

که هیچ تخته از آن بر کران نمی آید

کسی که نام لبش می برد عجب دارم

که آب زندگیش در دهان نمی آید

معانئی که در آن صورت دلافروزست

ز من مپرس که آن در بیان نمی آید

براستی قد سرو سهی خوشست ولیک

براستان که بچشمم چنان نمی آید

نمی رود سخنی در میان او خواجو

که از فضول کمر در میان نمی آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند
  2. شمارهٔ ۱۲۶زهی زلفت گرهگیری پر از بند
  3. شمارهٔ ۱۲۷دلم که حلقه ی گیسوی یار می گیرد
  4. شمارهٔ ۱۲۸حدیث عشق ز ما یادگار خواهد ماند
  5. شمارهٔ ۱۲۹نسیم باد صبا جان من فدای تو باد
  6. شمارهٔ ۱۳۰مرغان این چمن همه بی بال و بی پرند
  7. شمارهٔ ۱۳۱عشقست که چون پرده ز رخ بازگشاید
  8. شمارهٔ ۱۳۲به بوی زلف تو دادم دل شکسته به باد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.