پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

دل من باز هوای سرکوئی دارد

میل خاطر دگر امروز بسوئی دارد

هیچ دارید خبر کان دل سرگشته ی من

مدتی شد که وطن بر سر کوئی دارد

بگسست از من و در سلسله موئی پیوست

که دل خلق جهان در خم موئی دارد

ایکه از سنبل مشکین تو عنبر بوئیست

خنک آن باد که از زلف تو بوئی دارد

ما بیک کاسه چنین مست و خراب افتادیم

حال آن مست چه باشد که سبوئی دارد

شاخ را بین که چه سرمست برون آمده است

گوئیا او هم ازین باده کدوئی دارد

ایکه گوئی که مکن خوی بشاهد بازی

هر کرا فرض کنی عادت و خوئی دارد

خیز چون پرده ز رخسار گل افکند صبا

روی گل بین که نشان گل روئی دارد

خوش بیا برطرف دیده ی خواجو بنشین

همچو سروی که وطن بر لب جوئی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵دامن گل نبرد هر که ز خار اندیشد
  2. شمارهٔ ۱۱۶دست گیرید و بدستم می گلفام دهید
  3. شمارهٔ ۱۱۷از صومعه پیری بخرابات درآمد
  4. شمارهٔ ۱۱۸چشمت دل پر ز تاب خواهد
  5. شمارهٔ ۱۱۹اهل تحقیق چو در کوی خرابات آیند
  6. شمارهٔ ۱۲۰گویند که صبر آتش عشقت بنشاند
  7. شمارهٔ ۱۲۱مستم آنجا مبر ای یار که سر مستانند
  8. شمارهٔ ۱۲۲همه گنج جهان ماری نیرزد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.