پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

یاد باد آن شب که دلبر مست و دل در دست بود

باده چشم عقل می‌بست و در دل می‌گشود

بوی گل شاخ فرح در باغ خاطر می‌نشاند

جام می، زنگ غم از آئینه جان می‌زدود

مه فرو می‌شد گهی کو پرده در رخ می‌کشید

صبح بر می‌آمد آن ساعت که او رخ می‌نمود

کافر گردنکشش بازار ایمان می‌شکست

جادوی مردم فریبش هوش مستان می‌ربود

از عذارش پرده گلبرگ و نسرین می‌درید

و ز جمالش آبروی ماه و پروین می‌فزود

همچو سرمستان دلم تا صبحدم در باغ وصل

از رخ و زلفش سخن می‌چید و سنبل می‌درود

گر شکار آهوی صیاد او گشتم چه شد

ور غلام هندوی شب‌باز او بودم چه بود

چون وصال دوستان از دست دادم چاره نیست

چون به غفلت عمر بگذشت این زمان حسرت چه سود

گفتم آتش در دلم زد روی آتش رنگ تو

گفت خواجو باش کز آتش ندیدی بوی دود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴شام شکستگانرا هرگز سحر نباشد
  2. شمارهٔ ۱۰۵درد محبت درمان ندارد
  3. شمارهٔ ۱۰۶جادوئی چون نرگس مستت به بیماری که دید
  4. شمارهٔ ۱۰۷حدیث جان بجز جانان نداند
  5. شمارهٔ ۱۰۸دلم بی وصل جانان جان نخواهد
  6. شمارهٔ ۱۰۹عاقلان کی دل بدست زلف دلداران دهند
  7. شمارهٔ ۱۱۰ای که هردم عنبرت بر نسترن چنبر شود
  8. شمارهٔ ۱۱۱روی نکو بی وجود ناز نباشد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.