پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را

و آن لعل لب که نرخ شکستست قند را

پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوست

در گوش من مجال نماندست پند را

چون از کمند عشق امید خلاص نیست

رغبت بود بکشته شدن پای بند را

آن را که زور پنجه ی زورآوری نماند

شرطست کاحتمال کند زورمند را

گر پند می دهندم و گر بند می نهند

ما دست داده ایم بهر حال بند را

نگریزد از کمند تو وحشی که گاه صید

راحت رسد ز بند تو سر در کمند را

برکشته زندگی دگر از سر شود پدید

گر بر قتیل عشق برانی سمند را

هر چند کز تو ضربت خنجر گزند نیست

عاشق باختیار پذیرد گزند را

خواجو چو نیست زانکه ستم می کند شکیب

هم چاره احتمال بود مستمند را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱وقت صبوح شد بیار آن خور مه نقاب را
  2. شمارهٔ ۱۲ای ماه قبچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق را
  3. شمارهٔ ۱۳آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
  4. شمارهٔ ۱۴رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
  5. شمارهٔ ۱۵گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
  6. شمارهٔ ۱۶ای چشم نیمخواب تو از من ربوده خواب
  7. شمارهٔ ۱۷ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
  8. شمارهٔ ۱۸طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.