پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

ای ماه قبچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق را

بگشای بند یَلمه و در بند کن قبچاق را

در جان خانان ختا کافر نمی‌کرد این جفا

ای بس که در عهد تو ما یاد آوریم آن جاق را

شد کویت ای شمع چگل اردوی جان کریاس دل

چون می‌کشی چندین مَهِل در بحر خون مشتاق را

تاراج دل‌ها می‌کنی در شهر یغما می‌کنی

بر خسته غوغا می‌کنی نشنیده‌‌ای یاساق را

در پرده از ناراستی راه مخالف می‌زنی

بنواز باری نوبتی چون می‌زنی عشّاق را

ای ساقی سوقی بیار آن آفتاب راوقی

باشد که در چرخ آوریم آن ماه سیمین‌ساق را

هر صبحدم کاندر غمش جام دمادم درکشم

چشمم به یاد لعلِ او در خون کشد آیاق را

سلطان گردون از شرف در پای شبرنگش فتد

چون ماه عقرب‌زلف من بر سر نهد بنطاق را

تا آن نگار سیمبر در وی وطن سازد مگر

بنگارم از خون جگر خلوتگه آماق را

نویینِ بُت‌رویانِ چینْ خورشیدرویِ مَه‌ْجَبین

گر زانک پیمان بشکند من نشکنم میثاق را

گفتم که یک راه ای صنم بر چشم خواجو نِهْ قدم

گفت از سرشک دیده‌اش پرخون کنم بَشماق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
  2. شمارهٔ ۱۵گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
  3. شمارهٔ ۱۶ای چشم نیمخواب تو از من ربوده خواب
  4. شمارهٔ ۱۷ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
  5. شمارهٔ ۱۸طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب
  6. شمارهٔ ۱۹دیشب در آمد آن بت مه‌روی شب‌نقاب
  7. شمارهٔ ۲۰ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب
  8. شمارهٔ ۲۱مغنّی وقت آن آمد که بنوازی رباب
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.