پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۸

یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا

رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا

یاد باد آنکه ز نظّاره ی رویت همه شب

در مه چارده تا روز نظر بود مرا

یاد باد آنکه زرخسار تو هر صبحدمی

افق دیده پر از شعله ی خور بود مرا

یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو

نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا

یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب

دیده پر شعشعه ی شمس و قمر بود مرا

یاد باد آنکه گرم زهره ی گفتار نبود

آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا

یاد باد آنکه چو من عزم سفر می کردم

بر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا

یاد باد آنکه برون آمده بودی بوداع

وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا

یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانت

در دهان شکّر و در دیده گهر بود مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را
  2. شمارهٔ ۱۱وقت صبوح شد بیار آن خور مه نقاب را
  3. شمارهٔ ۱۲ای ماه قبچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق را
  4. شمارهٔ ۱۳آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
  5. شمارهٔ ۱۴رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
  6. شمارهٔ ۱۵گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
  7. شمارهٔ ۱۶ای چشم نیمخواب تو از من ربوده خواب
  8. شمارهٔ ۱۷ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.