پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا

که نماندست کنون طاقت بیداد مرا

راز من جمله فرو خواند بر دشمن و دوست

اشک ازین واسطه از چشم بیفتاد مرا

هرگز از روز جوانی نشدم یکدم شاد

مادر دهر ندانم بچه می زاد مرا

دامنم دجله ی بغداد شد از حسرت آن

که نسیمی رسد از جانب بغداد مرا

آنک یک لحظه فراموش نگشت از یادم

ظاهر آنست که هرگز نکند یاد مرا

من نه آنم که ز کویش بجفا برگردم

گر براند ز در آن حور پریزاد مرا

این خیالست که وصل تو بما پردازد

هم خیالت کند از چنگ غم آزاد مرا

گر بگوشت نرسد صبحدمی فریادم

که رسد در شب هجران تو فریاد مرا

بر سر کوی تو چون خواجو اگر خاک شوم

بنسیم تو مگر زنده کند باد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶همچو بالات بگویم سخنی راست تو را
  2. شمارهٔ ۷مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را
  3. شمارهٔ ۸یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
  4. شمارهٔ ۹آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را
  5. شمارهٔ ۱۰رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را
  6. شمارهٔ ۱۱وقت صبوح شد بیار آن خور مه نقاب را
  7. شمارهٔ ۱۲ای ماه قبچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق را
  8. شمارهٔ ۱۳آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.