پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۶

همچو بالات بگویم سخنی راست تو را

راستی را چه بلائیست که بالاست تو را

تا چه دیدست ز من دیده که هر دم گوید

کاین همه آب رخ از رهگذر ماست تو را

ای که بر گوشه‌ی چشمم زده‌ای خیمه ز موج

مشو ایمن که وطن بر لب دریاست تو را

پیش لعلت که از او آب گهر می‌ریزد

وصف لؤلؤ نتوان کرد که لالاست تو را

این چه سحرست که در چشم خوشت می‌بینم

وین چه شورست که در لعل شکرخاست تو را

دل دیوانه چه جائیست که باشد جایت

بر سر و چشمم اگر جای کنی جاست تو را

جان بخواه از من بیدل که روانت بدهم

به جز از جان ز من آخر چه تمناست تو را

ای دل ار راستی از زلف سیاهش طلبی

همه گویند مگر علت سوداست تو را

در رخ شمعی خواجو چو نظر کرد طبیب

گفت شد روشنم این لحظه که صفراست تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
  2. شمارهٔ ۹آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را
  3. شمارهٔ ۱۰رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را
  4. شمارهٔ ۱۱وقت صبوح شد بیار آن خور مه نقاب را
  5. شمارهٔ ۱۲ای ماه قبچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق را
  6. شمارهٔ ۱۳آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
  7. شمارهٔ ۱۴رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
  8. شمارهٔ ۱۵گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.